نوشته‌هایی با برچسب "سگ مهربان"

سگ مهربان و دوستانش سگ مهربان و دوستانش

نساء جابربن انصاری: یکی بود یکی نبود. مزرعه دوستی، یک انبار کوچک بود پر از کاه. در بعضی از ساعت‌های روز، حیوانات مزرعه، در این انباری استراحت می‌کردند. بین این حیوانات، یک سگ بود که همه، او را سگ مهربان صدا می‌زدند؛ چون او، با همه دوست بود. در یک ظهر بهاری، بچه‌گربه‌ای که تازه به جمع مزرعه اضافه شده بود، رفت کنار سگ مهربان و گفت: «سلام. من پیشی کوچولو هستم. اومدم بپرسم چرا این‌قدر همه، تو رو دوست دارن و چه‌طوری تونستی این همه دوست داشته باشی؟». سگ مهربان، با آرامش گفت: «خودت چی فکر می‌کنی؟» پیشی کوچولو گفت: «نمی‌دونم. شاید اون‌ها ازت می‌ت

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه