قرآن و قرائت متواتر آن

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:

 قرآن و قرائت متواتر آن


 

نویسنده: حبیب الله احمدی




 
امام باقر علیه السلام:
القرآنُ واحدٌ نَزلَ من عندِ واحدٍ.
چرا وحی به صورت لفظ نازل می شود؟
معارف، معانی مجردی در مخازن الهی اند که هر انسانی را امکان دست رسی بدان نیست. برای بهره گیری انسان از آنها، معارف به صورت لفظ تنزّل کرده و خدای سبحان توسط انبیا و برگزیدگان خود، عموم مردم را با حقایق آشنا می کند.
انسان ها گر چه از نظر آداب و زبان گفت و گو با یک دیگر متفاوتند، از جهت حقیقت خلقت، از فطرت همگون و هم آهنگ و از فرهنگ و زبان مشترک بهره مند می باشند؛ به همین سبب همه خواستار یک نوع معارف هستند.
وقتی زبان فطرت انسان ها هم گون باشد، در سخن گفتن و القای معارف به آن ها نیازی نیست که تفاوت زبانِ گفت و گو در نظر گرفته شود و از هر ملیت با زبان خاصی، پیامبری انتخاب شود که هم زبان آنان باشد.
چون فرهنگ محاوره یک سان است از بین صدها نوع زبان اگر وحی به یک زبان نازل شود، برای همگان حجت خواهد بود، زیرا هر انسانی از هر ملتی که باشد پیام هر پیامبری را درک می کند، چون همه انبیا بر اساس فطرت، سخن می گویند و فطرت، یک چیز است.
بنابراین آنچه، دلالت می کند به عنوان لطف و از خدا ( نه بر خدا ) واجب است، آن است که خدای سبحان پیام خویش را به انسان ابلاغ نماید، تا اتمام حجت شده و ( لِئَلّا یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ)(1)، تحقق یابد و وحی الهی به صورت لفظ در اختیار همگان قرار گیرد. قرآن در این باره می فرماید: « ما قرآن را به صورت لفظ عربی، نازل کردیم تا شما در آن اندیشه کنید: ( إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‌ ).(2)معارف به صورت لفظ تنزل نکند، بشر عادی به آن دسترسی ندارد: ( وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ‌ ).(3)

پیامبران و هم زبانی با اقوام خود

اما این که می فرماید هر پیامبری به زبان قومش مبعوث می شود: ( وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ )(4) یا اشاره به همین معناست که عنوان شد - که هر پیامبری به سوی هر تعداد از افراد انسان که مبعوث می شود، با زبان فطرت آن ها سخن می گوید که زبان همگان و معارف الهی هم آهنگ با فطرت انسان بوده است و هیچ گاه وحی تحمیل بر فطرت انسانی نمی باشد - و یا به این معناست که پیامبری که از هر قومی برگزیده می شود، هم زبان با آن قوم است؛ یعنی اگر پیامبر از قوم بنی اسرائیل مبعوث شد به زبان همان قوم ( عبری یا سریانی ) وحی می آورد و اگر از قوم عرب پیامبری انتخاب شد، با زبان عربی از طرف خدا سخن می گوید، نه این که از هر قومی لازم است، پیامبری هم زبان با همان قوم مبعوث شود و رسالت هر پیامبری اختصاص به قوم خودش دارد. این دو مطلب کاملاً از هم متفاوت هستند آنچه مفاد آیه است، مطلب اول است نه دیدگاه دوم. مفاد آیه، قضیه خارجیه است، به زبان همان قوم سخن می گوید، نه این که اختصاصی به آن قوم داشته باشد.

نزول تدریجی قرآن

قرآن به عنوان آخرین پیام الهی به صورت لفظ تنزّل کرد تا انسان با معارف آسمانی آشنا شود، قرآن دو نزول جمعی و تدریجی دارد، لیکن نزول جمعی قرآن که یک باره بر جان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تجلی کرد، از سنخ لفظ نیست. لفظ، در نزول تدریجی قرآن است که در طول رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نازل شده و هر آیه ای از آیات قرآن بیشتر از یک بار بر پیامبر نازل نشده است و در یک بار نزول و تلفظ هر لفظی بیش از یک نوع هیئت و اعراب شکل نمی گیرد. اگر برخی آیات قرآن دو مرتبه نازل شده، بدون هیچ گونه تفاوت در دو جای قرآن تنظیم شده و جا داده شده اند.

برهان عقلی و اختلاف قرائت

از این بیان به دست می آید که یک مرتبه تلفظ هر کلمه ای، یک نوع اعراب بیشتر ندارد. دو نوع هیئت و اعراب از یک کلمه دو تلفظ را ایجاب نمی نماید. لذا برهان عقلی قائم است که یک مرتبه نزول قرآن و یک مرتبه تلفظ آیات، یک نوع اعراب بیشتر نمی پذیرد، و بیش از یک قرائت، خارج از حقیقت قرآن می باشد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اختلاف قرائت

وقتی قرآن یک نوع اعراب بیشتر نداشته باشد، قرائت های گوناگون، تغییر و تحریف قرآن، به حساب خواهد آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله که حافظ قرآن از تحریف و تغییر است در مقابل چنین موضوعی، جبهه خواهد گرفت. روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده، همین موضوع را بیان می کند که پیامبر سخت در مقابل اختلاف قرائت نگران و آشفته می شد و افرادی را که موجب اختلاف قرائت در قرآن می شدند، به قرائت اصلی راهنمایی می کرد. « عبدالله بن مسعود » نقل می کند:
دو نفر در قرائت اختلاف داشتند، به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله رسیدند، به دستور حضرت هر دو قرائت کردند و هر دو قرائت خود را به پیامبر نسبت دادند. حضرت سخت برآشفت و چهره مبارکش دگرگون شد و به آن ها فرمودند: « قرآن را همان طوری که آموخته اید قرائت کنید. از پیش خود، قرائت اختراع نکنید و بدعت گذاری ننمایید که ملت های پیشین به خاطر همین اختلاف، در برابر پیامبران به نابودی کشیده شدند.»
عن عبدالله بن مسعود، قال اختَلف رجلان فی سورةٍ، فقال: هذا أَقرأنی النبیُّ و قال الآخر: هذا أَقرأنی النبیّ. فأتی النبیَّ فأخبرَ بذلک، قال فتَغَیّر وجهُه و عنده رجل، فقال: « إقرؤُوا کما عُلِّمتُم » فلا أدری أبشیء أمر أم بشیء ابتدعه من قبل نفسه، فإنّما هَلکَ من کان قبلَکم لاختلافِهم علی أنبیائهم.(5)

اختلاف لهجه

البته اختلاف لهجه غیر از اختلاف قرائت است، زیرا اختلاف لهجه باعث هیچ گونه تغییر، حتی در اعراب کلمه نمی شود، بلکه همان اعراب موجود در کلمه را به لهجه خاص ادا کردن است. در بین فارسی زبانان برخی به جای کسره، فتحه و به جای فتحه، کسره استعمال می کنند. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله که در مقابل اختلاف قرائت آن چنان برآشفت، اختلاف لهجه را پذیرفت. چنان که « ابی بن کعب » نقل می کند:
شخصی وارد مسجد شد، غیر از قرائت متداول قرائت کرد، فرد دیگری وارد شد بر خلاف قرائت اولی قرائت کرد، همه به خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله رسیدیم، آن گاه حضرت هر دو را قبول کرد و تحسین نمود: عن أبی بن کعب قال: کنتُ فی المسجدِ فَدخل رجلٌ یُصَلّی فقَرأ قراءةً فأنکرتُها ... ثمّ دَخل رجلٌ آخرٌ فقَرأ قراءةً غیرَ قراءة صاحبِه، فدَخَلنا جمیعاً علی رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله فأمرهم رسولُ الله، فَقرَءا فَحَسّن رسولُ الله شأنَهما.(6)

امامان شیعه و اختلاف در قرائت

ائمه علیهم اسلام که جانشینان به حق رسول الله صلی الله علیه و آله هستند و مانند رسول الله صلی الله علیه و آله حافظان قرآن از هرگونه تغییر و تحریف می باشند همانند پیامبر صلی الله علیه و آله اختلاف قرائت را امری باطل دانسته، در مقابل آن موضع گرفته اند. چنان که در این روایت از امام باقر نقل شده است:
الحسین بن محمّد عن علیّ بن محمّد، عن الوشّاء، عن جمیل بن درّاج، عن محمّد بن مسلم، عن زرارة (سند صحیح) عن أبی جعفر (سلام الله علیه) قال: « إن القرآن واحدٌ نَزلَ من عندِ واحدٍ، و لکنّ الاختلافَ یَجیء من قِبَلِ الرواةِ»(7) قرآن یکی و از نرد خدای واحد است، اختلاف از جانب راویان است.
مشابه همین مضمون از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
عن علیّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمربن أذینة، عن الفضل بن یسار، قال: قلتُ لأّبی عبدالله صلی الله علیه و آله: إنّ الناسَ یَقولون: نَزلَ القرآنَ علی سبعةِ أَحرفٍ، فقال:«کَذِبوا أعداءُ الله، و لکنّه نَزلَ علی حرفٍ واحدٍ من عندِ الواحِد».(8)
از حضرت سؤال می کند که این ها ( منظور برخی از مسلمانان است که تعمد بر قرائت متفاوت دارند ) می گویند: قرآن بر هفت حرف نازل شده است، حضرت قاطعانه می فرماید « دروغ می گویند دشمنان خدا. قرآن یکی است و از طرف خدای واحد نازل شده است ». ملاحظه فرمایید، امام صادق علیه السلام چگونه در مقابل اختلاف در قرائت قرآن موضع گیری می کند. آیا صریح تر از این ممکن است در این باره سخن گفت؟ این حدیث مبارک در مقابل آن احادیثِ ضعیف است که از طرف فریقین وارد شده که قرآن بر هفت حرف نازل شده است.
روایات دیگری هم بر همین واکنش ائمه علیهم السلام دلالت دارد. بنا به روایتی، وقتی از امام صادق علیه السلام در مورد نزول قرآن، سؤال شد، حضرت فرمود: « همان طوری که آموخته اید، قرائت کنید »:
سألتُ أبا عبدالله علیه السلام عن تنزیلِ القرآن، قال: « اِقرَؤوا کما عُلِّمتم ». و نیز نقل شده است که شخصی در محضر امام صادق علیه السلام بر خلاف قرائت متداول قرائت کرد، حضرت او را نهی کردند و به قرائت متداول بین مردم ارجاع دادند: قال: قَرأَ رجل علی أبی عبدِ الله علیه السلام و أنا أستَمعُ حروفاً من القرآنِ لیس علی ما یَقرَأُها الناسُ: فقال أبوعبدالله علیه السلام: « کُفَّ عن هذه القراءة اِقرأ کما یَقرَأ الناسُ.»(9)
از این دو روایت، دو نکته اساسی به دست می آید: نخست این که یک قرائت در بین مردم متداول بوده است. ثانیاً: حضرت قرائت های مختلف را نهی می کند و افراد را به همان قرائت متداول ارجاع می دهد.
در روایت دیگر که نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده، اختلاف قرائت و تخطی از شیوه متداول، گمراهی محسوب شده است، حتی اگر مثل « عبدالله بن مسعود » صحابی معروف چنین کنید.
کنّا عند أبی عبدِ الله و مَعُنا ربیعةُ الرأی فَذکر فضلَ القرآن، فقال أبوعبدالله علیه السلام: إن کان ابن مسعودٍ لا یَقرأ علی قرائتِنا فهو ضالٌ ». فقال ربیعةٌ فهو ضالّ؟! فقال: نعم، ضالّ - ثمّ قال أبو عبدالله : - أمّا نحن، فنَقرأُ علی قرءةِ أبی ».(10)
بنابراین هم برهان عقلی و هم روایات، از طریق فریقین دلالت دارد که قرآن یک نوع اعراب بیشتر ندارد و قرائت های مختلف، خارج از حقیقت قرآن می باشد. اینک باید بررسی کرد که کدام قرائت صحیح است؟

قرائت صحیح

همه محققان بلکه همه مسلمانان، در این مطلب اتفاق دارند که قرآن، به تواتر سینه به سینه و نسل به نسل از بدوِ نزول تاکنون مسیر خود را طی کرده است. هیچ محققی در تواتر قرآن تردید ندارد، حتی آنان که قرائت مختلف را صحیح می دانند، در عین حال که قرائات را متواتر نمی دانند، اما معتقدند قرآن نسل به نسل در بین مسلمانان متواتر بوده و در بحث مصونیت قرآن از تحریف، یکی از ادله عمده همین تواتر قرآن است.

اقسام تحریف

بحث مصونیت قرآن از تحریف، موضوع مستقلی است، لیکن به عنوان یک اصل مسلم می توان گفت: قرآن از هرگونه تغییر و تحریف مصون بوده است، چه تغییر در ماده و یا صورت کلمه و یا در اعراب آن و یا در جابه جایی کلمات و آیات، و نیز تغییر به زیادت و نقصان، حتی در اعرابی از اعراب های قرآن نیز تغییری رخ نداده است، اگر غیر از این باشد، وعده الهی تحقق نیافته است، زیرا خداوند فرموده است که: « ما قرآن را حفظ می کنیم. » حتی آن دسته از محققانی که اختلاف قرائت را صحیح می دانند، تحریف را به همین صورت، معنا می کنند. زرقانی می گوید:
تحریفٌ القرآنِ یَحرمُ بما یَمسّ صورته، و طریق أدائِه، و کیفیّة لهجاتِه، کما یحرَم بما یمسّ جوهرَه، و تغییرَ حروفِه، و کلماتِه و حرکاتِه و ترتیبَه.(11)
وی حتی اختلاف لهجه را تحریف می داند، لیکن در خصوص اختلاف لهجه نمی توان پذیرفت که تحریف باشد؛ زیرا همان طوری که اشاره شد، اختلاف لهجه غیر از تغییر در اعراب کلمه است. از نظر ایشان اگر کسی قرائتش غیر از قرائت های صحیح قرآن باشد، تحریف و حرام است، چون امثال ایشان همه قرائات را صحیح می دانند، ولی وقتی قرآن یک نوع اعراب بیشتر نداشته باشد، هر قرائتی غیر از قرائت اصلی و متداول صحیح نیست. برای روشن شدن این مطلب مهم به چند نکته باید توجه کرد:

الف. روایات نزول قرآن بر « احرف سبعه »

روایات متعددی از طریق شیعه و بیشتر از طریق اهل سنت وارد شده که قرآن به هفت حرف نازل شده است. بررسی همه روایات در این مقاله نمی گنجد، اما به این نکته اشاره می شود که تمام آن روایات از نظر سند، مخدوش هستند و هیچ روایت صحیحی که دلالت کند قرآن بیش از یک نوع اعراب و قرائت دارد، موجود نیست.(12)
این روایات چون سند صحیح ندارند، مشکلی را ایجاد نمی کنند، اما محققان اهل سنت به لحاظ این که روایات « احرف سبعه » را قبول کرده اند، دچار مشکلات عدیده شده و بحث های دامنه داری در این باره انجام داده اند. در هر صورت بر فرض این که سند روایات هم تمام باشد، این روایات هیچ گونه مساسی با قرائات سبعه ندارند. لذا این توهم بی اساس است که برخی می پندارند دلیل حجیت قرائت قاریان سبعه، روایات احرف سبعه می باشد، زیرا روایات از نظر متن آن چنان متفاوت هستند که محققان اهل سنت معانی مختلفی از این روایات نموده اند. چنان که « ابن جزری » در معانی این روایات می گوید:
من قرائت های مختلف را تحقیق کردم، به این نتیجه رسیدم که اختلاف قرائات از هفت نوع بیشتر نیست:
1.اختلاف در حرکات بدون تغییر در معنا، 2.اختلاف در تغییر معنا، 3.تغییر در حروف و معنا بدون تغییر در کلمه، 4.عکس فرض سوم، 5. تغییر معنا و صورت، 6.تغییر به تقدیم و تأخیر، 7.تغییر به زیاده و نقصان.
آن گاه مشابه همین معنا را از رازی نقل می کند و نیز همین معنا را از ابن قتیبه نقل و تأیید و تحسین می نماید.(13)
زرکشی می گوید:
اختلاف قرائت به هفت چیز بازگشت دارد: 1.اختلاف در اعراب بدون تغییر معنا، 2.اختلاف در اعراب با تغییر در معنا، 3.تبدیل حروف، 4.تغییر صورت کلمه در نوشتن، 5.تغییر صورت و معنا، 6.تقدیم و تأخیر، 7.زیاده و نقصان.(14)
همان طور که ملاحظه می شود، مضمون روایات احرف سبعه، مساسی با قرائات سبعه ندارد، بلکه اختلاف غیر قراء سبعه هم به همین هفت مورد بازگشت می کند. اما عمده سخن در مورد روایات احرف سبعه، آن است که فاقد سند صحیح می باشند.

ب. تاریخ اختلاف قرائت

موضوع دیگرکه لازم است به آن توجه شود این که تاریخ اختلاف قرائت به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بر می گردد، لذا اگر چه حضرت سعی می کرد از این موضوع، مانع شود، از همان ابتدا اختلاف در قرائت بروز کرد. آن گاه در اثر گسترش اسلام و برخورد با زبان ها و فرهنگ های مختلف، ��ختلاف قرائت رو به افزونی نهاد تا این که در زمان خلیفه سوم، احساس شد که اگر به همین منوال پیش برود، خطر تحریف، قرآن را تهدید می کند. خلیفه سوم با تشکیل شورایی تصمیم گرفت، قرآنی به عنوان الگو انتخاب شود و از روی آن نسخه هایی استنساخ شده، به بلاد مهم و پرجمعیت آن زمان، مثل مکه، شام، بصره، کوفه، بحرین و یمن فرستاده شود و قرآن امام را هم در نزد خود نگه داشت و دستور داد تا تمام قرآن های مکتوب را بسوزانند یا در آب جوش محو کنند.(15)
لیکن این اقدام، چون بر اساس معیارهای صحیح نبود و نیز دقت کافی در استنساخ این قرآن ها انجام نگرفت، نه تنها مشکلی را در رفع اختلاف قرائات، حل نکرد، بلکه چون نسخه ها با یک دیگر شدیداً اختلاف داشته و مشتمل بر اغلاط فراوان نیز بودند و با قرائت اصلی و رایج اختلاف داشتند، متداول نشده و در نهایت دیری نپایید که به فراموشی سپرده شدند.(16) لذا نباید گمان کرد که اقدام فردی و یا حتی حکومتی باعث پایان دادن به اختلاف قرائات شد و همه مردم را به یک قرائت برگردانید. البته همه این اختلافات در حالی بود که قرائت اصلی، در بین عموم مسلمانان متداول بوده و هیچ گاه اختلاف قرائت، کوچک ترین آسیبی به قرائت اصلی وارد نکرده است.

ج. قراء سبع

اختلاف قرائت در کنار قرائت متداول هم چنان ادامه داشت و هموار در گوشه و کنار بلاد اسلامی، افرادی پیدا می شدند که یا بر اساس اعتماد به روایات ضعیف و یا با اجتهاد و سلیقه شخصی، قرائتی را می پسندیدند. تا این که زمان خلفای عباسی وقتی « ابن مجاهد » مسئولیت قرّاء و قرائت را در دربار عباسی پیدا کرد و توجه همگان را جلب کرد، برای نوعی وحدت بخشیدن و رفع اختلاف قرائات، بدون ملاک صحیح، هفت نفر از قاریان را انتخاب کرد و اجازه نشر این قرائات را داد و بقیه قرائات را ممنوع کرد.
آن هفت نفر از آن زمان معروف و مشهور به قرّاء سبعه شدند و عبارتند از:
1.عبدالله بن عامر دمشقی (118-80)
2.ابن کثیر مکی (120-45)
3.عاصم بن أبی النجود کوفی (وفات 127)
4.ابوعمر بصری (154-68)
5.حمزه کوفی (156-80)
6.نافع مدنی (وفات 169)
7.کسائی کوفی (وفات 189)
چون اقدام ابن مجاهد بدون ملاک و ترجیح بلا مرجح بود، موجب طعن و خرده گیری بسیاری شد. لذا به عقیده بسیاری، خصوصیتی برای قراء سبعه نیست و قرائت غیر این هفت تن، مانند قرّاء عشره جایز است، بلکه برخی، بیشتر قرّاء عشره را جایز می دانند.(17)
به هر حال شهرت قرّاء سبع به زمان ابن مجاهد، یعنی اوایل قرن چهارم بر می گردد و هیچ گونه دلیلی هم مبنی بر صحت قرائت قرّاء سبع و اتصال قرائت آن ها به زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وجود ندارد، بلکه دلیل بر عدم صحت قرائات گوناگون در دست است که اجمالی از آن بیان خواهد شد.

د. تواتر قرائت های هفت گانه!

از این مطلب نکته دیگری روشن شد که قرائت قرّاء سبع، سند معتبری ندارد تا چه رسد به تواتر آن ها لذا ادعای تواتر قرآن هیچ گونه ربطی به تواتر قرائت های سبعه ندارد و آنچه مسلم است در نزد محققان، تواتر قرآن است نه تواتر قرائت های مختلف، ابن جزری می گوید: « من ابتدا موافق تواتر قرائات سبعه بودم، آن گاه به بطلان آن پی بردم »(18) سیوطی قرائات سبعه را متواتر نمی داند (19) رازی می گوید:
گر چه اتفاق بر تواتر قرائات سبعه است! این سخن اشکال دارد.(20)
مرحوم بلاغی نیز می فرماید:
« قرائت های هفت گانه و نیز ده گانه، به روایات آحاد است و سبب اطمینان نیست. »(21) آیة الله خوئی عقیده دارند که قرائات سبعه متواتر نبوده، منقول به خبر واحد یا اجتهاد خود قاری است (22) و صاحب التمهید می فرماید: « رأی صحیح در نزد محققان اهل سنت و امامیه این است که قرائات متواتر نیستند. »(23)

ه. تواتر قرآن

در عین حال که تواتر قرائت های مختلف امری موهوم است، در این حقیقت کسی شک ندارد که قرآن در طول تاریخ اسلام در بین مسلمانان متواتر بوده و نسل به نسل گشته تا به دست مسلمانان امروز رسیده است و اراده الهی بر این تعلق گرفته که قرآن را از هرگونه خطر حفظ کند. از آن زمانی که قرآن نقطه و اعراب گذاری نشده بود و به شکل ساده نوشته می شد ( نقطه و اعراب گذاری قرآن در نیمه دوم قرن اول در زمان حجاج انجام گرفت (24) و شکل و اعراب قرآن سینه به سینه منتقل می شد، تا به امروز که میلیون ها جلد قرآن به یک قرائت چاپ شده و بیش از یک میلیارد مسلمان آن را قرائت می کنند، قرآن با قرائت عمومی مسلمانان نسل به نسل حفظ شده و منتقل گشته است.

تواتر یک قرائت

با توجه به مطالب ذکر شده، این سؤال به طور جدی مطرح می شود که آیا ممکن است قرآن متواتر باشد و هیچ کدام از قرائت ها متواتر نباشد؟ قرآن که از نزد خدای واحد به یک شکل و با اعراب واحد نازل شد اگر می خواهد متواتر باشد که هست، باید با همان قرائت اصلی، متواتر باشد. زیرا الفاظ در تلفظ، هیچ گاه نمی توانند بدون شکل و اعراب باشند. اگر قرآن با اعراب اصلی خود متواتر نباشد ناگزیر اعراب دیگری جایگزین آن خواهد شد، آن گاه دیگر قرآن نخواهد بود. بنابراین تواتر قرآن و تواتر یک قرائت ملازمه انفکاک ناپذیر است. زیرا قرآن نه بدون اعراب می تواند متواتر باشد، و نه با اعراب غیر اصلی، پس برهان عقلی بر تواتر یک نوع قرائت وجود دارد، زیرا وقتی کسی پذیرفت قرآن متواتر است، باید بپذیرد که یک قرائت آن هم قهراً متواتر باشد.

کدام قرائت متواتر است؟

اینک یک سؤال مطرح است که از بین قرائت ها کدام قرائت متواتر است؟ در پاسخ این سؤال می توان گفت: هیچ کدام از آن ها به عنوان قرائت فرد متواتر نمی باشد، بلکه متواتر، قرائت عامه مردم است که در تمام اعصار و در تمام بلاد متداول بوده است.
همین قرائت متداول کنونی که قرآن ها بر آن طبع شده، عموم مردم از هر فرقه و مذهب، قرآن را بدان شیوه می خوانند. کسی نباید توهم کند که قرائت قرّاء سبعه در زمانی یا در مکانی از بلاد مسلمین، متواتر و متداول بوده، بلکه قرائت های مختلف حتی در بلاد خود قرّاء سبع، در حاشیه قرائت عمومی به عنوان قرائت فلان قاری مطرح بوده، نه قرائت اصلی قرآن، زیرا قرآن در تلفظ و قرائت از قرائت اصلی خودش انفکاک ندارد، وقتی همه پذیرفتند قرآن در همه زمان ها در بلاد مسلمین متواتر بوده، باید بپذیرند که یک قرائت نیز بیشتر متواتر نیست.

قرائت عاصم

این که معروف است قرائت عاصم به روایت حفص قرائت صحیح است، به این معنا نیست که قرائت فرد، ملاک قرار گرفته است بلکه قرائت عاصم به عنوان فرد هیچ گونه خصوصیتی ندارد، و فقط از آن جهت که قرائت وی با قرائت عموم انطباق داشته و در اثر ملازمت با ابوعبدالرحمن مسلمی که تعلیم دیده ی علی بن ابی طالب علیه السلام بود، این فضیلت نصیب عاصم شده که به قرائت اهل بیت علیهم السلام که همان قرائت متداول بین عموم مردم می باشد، قرآن را بخواند و جز در موارد نادر از قرائت متواتر فاصله نگرفته است. در بررسی های به عمل آمده معلوم شده است که حدود 45 مورد اختلاف میان قرائت عاصم و قرائت متواتر وجود دارد، که بیشتر آن ها هم به روایت ابوبکر از عاصم است و برخی هم از دیگران و تنها سه مورد به روایت حفص، از قرائت عموم فاصله گرفته است. یکی در آیه 18 سوره انفال که به نصب « کید الخائنین » قرائت نموده، دیگری در آیه 68 سوره هود که ثمود را به فتح دال و سومی در آیه 36 احزاب که قرآن را به کسر قاف تلفظ کرده است.(25)
در بقیه موارد، قرائت عاصم بر طبق قرائت متداول و اصلی بوده و به اعتراف محققان دقیق ترین قاری در بین قرّاء، عاصم است. چنان که ابو محمد مکی بن ابی طالب می گوید: « صحیح ترین قرائت سنداً قرائت نافع و عاصم است ».(26) ابن خلکان می گوید: « عاصم در قرائت، شهرت عمومی داشته و مشارالیه در قرائات بوده است. » ابن جزری می گوید: « امام قاریان که قرائت به او منتهی می شود، عاصم است: کان هوم الإمام الذی انتهب إلیه رئاسة الأقراء».(27)
التمهید از روضات الجنات نقل می کند که « قرائت عاصم به عنوان متن انتخاب می شد و قرائت های دیگر با رنگ های دیگر علامت گذاری می شده است».(28) این قرائت بر اثر دقت عاصم، همواره منطبق با قرائت عمومی بوده و همان طور که فرموده اند نسبت مغلوب است، ملاک قرائت عموم مردم است نه عاصم.(29)
دلیل و شاهد دیگر بر این معنا، این است که در بسیاری از موارد ملاحظه می شود که تمام قرّاء با قرائت عاصم مخالفت کرده اند، ولی آنچه متداول و متواتر شده، همان قرائت عاصم است. مانند آیه 282 سوره بقره که همه قرّاء «تجارة» را به رفع قرائت کرده اند، تنها عاصم به نصب قرائت کرده و همین هم قرائت متداول است و یا در آیه ی 40 سوره احزاب همه « خاتم النبیین » را به کسر قرائت کرده اند، ولی عاصم به فتح تاء قرائت کرده و همین قرائت متداول است. در آیه 11 سوره مجادله « مجالس » را همه قاریان مجلس قرائت کرده اند، و تنها عاصم « مجالس» قرائت کرده و همین هم قرائت متداول است.
در آیه 3 طلاق « بالغ» را همه به تنوین قرائت کرده اند، اما عاصم به رفع، تلفظ کرده و همین قرائت نیز متداول است. و در بسیاری موارد قرائت عاصم حتی مخالف قرائت برخی قاریان سبعه که در کوفه بوده اند، می باشد. ولی قرائت عاصم متداول است که معلوم می شود سایر قرائات در حاشیه بوده اند از جمله در آیات: 271 و 285 بقره، 12، 38، 48، 56، 79، 139، 153 و 159 آل عمران، 25، 37، 41، 43، 77 و 94 نساء، 110 مائده و 25، 54، 57 و 113 اعراف و ده ها مورد دیگر.

اقسام تواتر

ممکن است کسی بگوید: تواتر تنها در تواتر لفظی خلاصه نمی شود که اگر منتفی شد، اصل تواتر منتفی شود؛ بلکه تواتر بر سه قسم است:
1. تواتر لفظی و آن در جایی است که متواترین نه تنها بر یک معنا اتفاق دارند، بلکه بر الفاظ ناقل آن نیز تواتر دارند. 2.تواتر معنوی که متواترین به الفاظ تواتر اتفاق ندارند ولی مضمون نقل آن ها یک معنای مشخص را منتقل می کند.3 . تواتر اجمالی که متواترین حتی بر یک معنای مشخص اتفاق ندارند، اما از جمیع نقل آن ها به دست می آید که فلان مطلب اجمالاً یقینی و متواتر است. در مورد قرآن لازم نیست یک قرائت متواتر باشد، بلکه همین که قرآن در بین جمیع قرائات باشد متواتر خواهد بود.
در پاسخ این اشکال می توان گفت: بین علما و فقها که اختلاف قرائات را صحیح می دانند، فرق عمده وجود دارد. علما و محققان اهل سنت بر اساس این که روایات « احرف سبعه » را صحیح می پندارند، همه قرائات هفت گانه بلکه بیش از آن را نیز قرآن می پندارند، ابن جزری می گوید:
کلُّ قراءةِ والفقَت العربیّةَ و لو بوجهٍ، و وافَقَت أحدَ مصاحفِ العثمانیّةِ و لو احتمالاً و صحَّ سندُها فهی القراءةُ الصحیحةُ التی لا یجَوز ردُّها، بل هی من الأحرفِ السبعةِ التی نَزلَ بها القرآنُ عن الائمّةِ السبعةِ. أم من الَعشرِ أم غیرِهم. (30)
و زرقانی می گوید: « إنّ القراءاتِ کلّها علی اختلافِها کلامُ الله لا مدخلَ لبَشَرٍ فیها.»(31)
بر اساس مطلبی که در ابتدای این مقاله به اثبات رسید، قرآن یک اعراب و شکل بیشتر ندارد و روایات « احرف سبعه » هم قابل اعتماد نیستند و می توان گفت: این مسلک کاملاً بی اساس است؛ زیرا یک قرائت صحیح بیشتر وجود ندارد.
اما فقها و محققان شیعه که قرائت های مختلف را صحیح می دانند، همه را قرآن نمی دانند، بلکه از بین قرائت ها، تنها یک قرائت را صحیح و قرآن می دانند. منتها می گویند: چون آن یک قرائت را ما نمی شناسیم، قرائت های سبع، اماره بر آن قرائات صحیح بوده و همه ی آن ها جایز است حتی برخی گفته اند: واجب است که قرآن بر قرائت های سبعه خوانده شود تا در مثل نماز، یقین حاصل شود که قرآن اصل قرائت شده است.
در این باره باید گفت: گر چه تواتر معنوی و نیز اجمالی مفید یقین است، لیکن در مورد قرآن جز تواتر لفظی، تواتر دیگری راه گشا و کارساز نمی باشد، زیرا قرآن حجت الهی است باید عیناً با اعراب و قرائت اصلی در دست رس همگان باشد تا اتمام حجت تحقق یابد. قرآن نازل شده است تا با تعمق و تدبر در آیات آن، معارف و احکام و حدود الهی به دست آید، چنانچه می فرماید:
(أَ فَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا )(32)؛
( کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ ) (33) و معلوم است به دست آوردن معارف الهی و احکام و حدود با تدبر در قرائات اصلی ممکن است؛ زیرا اگر کسی قرائت های مختلف را جایز شمارد و یقین به قرآن بودن هیچ کدام نداشته باشد، در هر قرائتی که تدبر کند و معنا و مطلبی را به دست آورد، نمی تواند ادعا کند در قرآن تدبر کرده، بلکه فقط می تواند بگوید: در محتمل القرآن تدبر کرده است.
قهراً هیچ مطلبی را به طور یقین نمی توان به قرآن نسبت داد، مگر نه این است که در اکثر آیات قرآن اختلاف قرائت وجود دارد؟ مگر نه این است که برخی آیات قرائات متعدد دارند؟! بر این اساس، دست مردم از قرآن اصلی کوتاه است. و در موارد اختلاف قرائت، هیچ مضمونی را نمی توان گفت به طور قطع قرآن است. گاهی معنای مشترک هم بین قرائات وجود ندارد تا کسی بگوید: اگر خصوصیات را نتوان گفت قرآن است، معنای متفق و قدر مشترک را می توان قرآن دانست. کدام قدر مشترک بین « ارجلکم » بالنصب که دلالت بر وجوب غسل می نماید با « ارجلکم » بالخفض که دلالت بر وجوب مسح می کند، وجود دارد؟ بین مسح و غسل کدام معنا قدر مشترک است؟
کدام معنا، قدر مشترک بین « فتبیّنوا » که در دو مورد ( نساء، آیه 94 و حجرات، آیه 6 ) آمده، با « تثبّتوا » وجود دارد؟
البته این با احتمالات مختلف که یک مفسر در معنای یک کلمه با اعراب مشخص می دهد تفاوت دارد؛ زیرا این برداشت های مختلف از یک قرائت و در حقیقت از قرآن است و آن برداشت های مختلف از محتمل القرآن است.
مضافاً، این که خدای سبحان می فرماید: « ما قرآن را نازل کردیم و آن را از هرگونه خطر حفظ می کنیم » برای چیست؟ آیا برای این است که محتمل القرآن به دست مردم برسد، و مردم در محتمل القرآن تدبر کنند؟ یا برای این است که حقیقت و قرآن اصلی با قرائت مشخص به دست مردم برسد؟ آیا برای این است که مردم اجملاً بدانند در بین قرائات مختلف، قرآن وجود دارد؟ یا برای این است که به قرآن به عینه و اعراب اصلی دست رسی پیدا کنند؟ خود این آیه : ( إِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) گواه بر این نکته است، زیرا ضمیر « له » به « ذکر » که همان قرآن است، بر می گردد، و می فرماید ما آن قرآن را از خطر ( تغییر و تحریف..) حفظ می کنیم، تا به دست مردم برسد، نه این که محتمل القرآن به دست مردم برسد.
بنابراین، نبایست کسی بین قرآن و قرائت اصلی آن امکان جدایی را تصور کند، هر کس پذیرفت که قرآن متواتر است، باید بپذیرد که یک قرائت قرآن ( که همان قرائت اصلی است ) نیز متواتر است. هر کس پذیرفت که قرآن مصون از هر تغییر و تحریف است، باید بپذیرد که قرآن یک اعراب و قرائت متواتر بیشتر ندارد، و قرائت های گوناگون، خارج از حقیقت قرآن بوده و صحیح نمی باشد.
ممکن است سؤال دیگری مطرح شود که: تواتر امر یقینی و آشکار است چگونه ممکن است یک قرائت متواتر باشد و امر متواتر بر مردم مخفی بماند؟ علاوه بر این، از آن جا که اکثر فقها، اختلاف قرائت را جایز می دانند، چگونه به این حقیقت واقف نشده اند؟ پاسخ این سؤال در خلال بحث های گذشته مطرح شد که یک قرائت در بین مردم همواره متداول بوده و هیچ زمانی در هیچ یک از بلاد اسلامی مردم دستشان از این قرائت کوتاه نبوده و قرائت های مختلف در حاشیه قرار داشته اند و اگر قرائت اصلی در یک زمان متداول بین مردم نباشد، لازمه اش این است که در آن زمان قرآن به دست آن ها نرسیده، و حجت الهی بر مردم تمام نشده باشد و همه فقها و محققان و مسلمانان هم به تواتر قرآن اذعان دارند و این ملازم با تواتر یک قرائت است گر چه به آن تصریح نکرده باشند، البته برای برخی هم ممکن است این ملازمه مخفی باشد. در پایان این نوشتار برای این که تصور نشود لازمه ی این دیدگاه، فاصله گرفتن از محققان علوم قرآنی و مفسران می باشد، به نظریات چند تن از محققان اشاره می شود:
محمد جواد بلاغی، محقق نام آور که در نوع مطالب نظر صائب دارد، در این خصوص نیز سخنی بس محققانه دارد. به عقیده ی وی قرائت های گوناگون از قرآن هیچ گونه ضربه ای به قرائت اصلی وارد نکرده، بلکه قرائت اصلی همیشه متداول بوده است:
من أجلِ تواترِ القرآنِ الکریمِ بینَ عامّةِ المسلمین جیلاً بعد جیلٍ الستَمَرّت مادّتُه و صورتُه علی نحوٍ واحدٍ لم یُؤثِّر شیئاً علی مادّته و صورته ما یُروی عن بعضِ الناس من الخلافِ فی قرائتِه من القَرّاءِ السبعِ المعروفینَ و غیرِهم، فلم تُسَیطِر علی صورتِه قراءةُ أحدهم اتّباعاً له و لو فی بعضِ النسخ؛ چون قرآن، بین عموم مسلمانان نسل به نسل متواتر بوده ( کلمات آن به یک شکل و اعراب، رواج داشته ) قرائت های گوناگون دیگر هیچ گونه تأثیری در آن نکرده است، حتی در برخی نسخه ها اثر نگذاشته، بلکه نسخه ها یک نواخت و بر یک قرائت منتشر می شده است - آن گاه می فرماید: -
إذن لایحسَن أن یُعدلَ من القراءة عمّا هو المتداولُ فی الرسمِ و المعمولُ علیه بین عامّةِ المسلمین فی أجیالِهم إلی خصوصیاتِ هذه القراءاتِ. مضافاً إلی أنّا مَعاشرَ الشیعةِ الأمامیةِ قد أُمرنا بأن نقرَأَ القرآن کما یَقرأُ الناسُ أی نوعُ المسلمین و عامّتُهم...(34)؛ لذا نیکو نیست که از قرائت متواتر در رسم الخط و معمول عموم مسلمانان، به قرائت های مختلف عدول نمود. به ویژه ما شیعیان که از طرف ائمه علیهم السلام مأمور هستیم که به قرائت عمومی که متداول است، عمل کنیم.
همان طور که ملاحظه می شود، این محقق بزرگ وار تنها یک قرائت را متواتر و صحیح می داند.
صاحب التمهید می فرماید:
قرائت صحیح، قرائتی است که عموم مسلمانان بر آن متفق هستند ... مسلمانان با همه اختلاف مذاهبی که دارند، بر تمام حروف و کلمات و نظم و ترتیب و قرائت آن اتفاق دارند، به همان صورت که از رسول الله صلی الله علیه و آله گرفته اند.
ابن اشته می گوید:
القراءةُ التی عُرضِت علی النبیّ صلی الله علیه و آله هی القراءة التی یَقرأُها الناسُ الیومَ؛(35)
قرائت کنونی متداول بین عموم مردم همان قرائتی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه شده و پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن بودند.

پیام و نتیجه این نوشتار

از این مقاله نتایج ذیل به دست می آید:
1.بر اساس برهان عقلی و نقلی، قرآن، یک نوع شکل و اعراب بیشتر ندارد.
2.اختلاف قرائات به اشکال مختلف در اثر اعتماد به روایات ضعیف و یا اجتهاد شخصی، پدید آمده و همواره در حاشیه قرائت اصلی قرآن بوده است.
3.اختلاف لهجه غیر از اختلاف قرائت است و تحریف به حساب نمی آید.
4.قرائت اصلی قرآن، همانند قرآن در طول اعصار متواتر بوده و بین این دو ملازمه وجود دارد.
5.قرائات دیگر، حتی قرائت قراّء سبع، هیچ کدام سند ندارد و خارج از حقیقت قرآن است.
6.قرائت عاصم به روایت حفص، منطبق با قرائت اصلی و متواتر می باشد.
7.در مواردی که عاصم از قرائت متواتر و عمومی فاصله گرفته، ملاک قرائت متواتر است.
8.ملاک صحت قرائت تنها یک چیز است و آن تواتر در قرائت می باشد.
9.اگر روایتی بر خلاف قرائت متواتر دلالت کند ( مانند روایت غالب بن الهذیل (36) از امام باقر علیه السلام که ظاهر آن این است که ( ارجلک بالخفض )؛ اگر وجه جمع داشته باشد، مثلاً خفض عطف بر محل برئوسکم باشد، فبها و اگر وجه جمع نباشد، آن روایت ارزش و اعتبار ندارد گر چه به سند صحیح باشد، زیرا روایات باید بر قرآن عرضه شوند و ارزش اعتبار آن ها در صورتی است که تنافی با قرآن نداشته باشند و باید دانست که قرائت قرآن به تواتر است و روایت واحد نمی تواند با متواتر معارضه کند ( البته روایت مذکور سنداً هم مخدوش است ).

پی‌نوشت‌ها:

1.نساء، آیه 165
2.یوسف، آیه 2
3.زخرف، آیه 2
4.ابراهیم، آیه 4
5.جامع البیان، ج1، ص 12
6.همان، ص 16
7.کافی، ج2، باب النوادر، ص 630
8.همان
9.همان، روایات 15 و 22
10.زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص 154
11.برای بررسی روایات اهل سنت در این باره رجوع شود به: مقدمه تفسیر طبری و برای تحقیق در روایاتی که از طریق شیعه وارد شده است، رجوع شود به : بحارالانوار، ج90، ص 4 و خصال، ج2، ص 358
12.ر.ک: همان
13.ابن جزری، النشر فی قراءات العشر، ج1، ص 26 و 27
14.البرهان، ج1، ص 336
15.تاریخ یعقوبی، ج2، ص 159 و معرفت، التمهید، ج1، ص 294
16.معرفت، همان، ص 298
17.همان، ج2، ص 233
18.النشر فی قراءات العشر، ج1، ص 13
19.الاتقان، ج1، ص 258
20.رازی، التفسیر الکبیر، ج1، ص 63
21.آلاء الرحمن، ج1، ص 29
22.البیان، ص 137
23.التمهید، ج2، ص 51
24.ر.ک: التمهید، ج1، ص 309
25.ر.ک: ذیل آیات ذکر شده در مجمع البیان.
26.التمهید، ج2، ص 244
27.النشر فی قراءات العشر، ج1، ص 155
28.التمهید، ج2، ص 244
29.همان، ص 245
30.النشر فی قرآت العشر، ج1، ص 9
31.مناهل العرفان، ج1، ص 28
32.محمد، آیه 24
33.ص، آیه 29
34.آلاء الرحمن، ص 29 و 30
35.سیوطی، الاتقان، ج1، ص 177
36.وسائل الشیعه، ج1، ص 295

منبع مقاله :
صاحبی، محمدجواد، بوستان کتاب، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول/ 1391



 

 


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه